مجموعه اشعار زینب لیموچی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

  • ۹۴/۰۳/۱۹
    .

۲۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

عکسای نازتو امشب تا سحر بغل میگیرم،

عکساتم بامن غریبن منو از شب نمیگیرن،

چشم های من بی اراده امشبم تاصبح میباره،

ساعت رفتنت انگار واسه من آخره کاره،

بغض رفتنت دوباره منو تنها نمیذاره،

کاشکی برگردی سراغم دل من باتو بهاره،

شب رسید میون چشمات،تورو دیدن شده رویام،

ای دوای همه دردام،بی تو چه غم داره دنیام،

بیا امشب تو کنارم،تورو خواستن شده کارم،

منم اون ابر زمستون که باید آروم ببارم،

تو نبودتو عزیزم دل من چیا کشیده؟

بهتو بغضو غمو بارون نفس منو بریده...

.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۱
زینب لیموچی
صبح میشود!
چشمانت را ک باز کنی؛
قیامت میشود!
میان گرگو میش چشمانت'
و
سهم من تنها اندکی تماشاست'
تمام لذت ها را در دلم ب صلیب کشیده أم،
بیدارشو
و
صبح را از دریچه ی نگاهت ب دنیای من نیز بتابان! من همانم که:
برای لالایی های شبانه أت سال هاست ک بیداری میکشم!
بی خوابی هایم برای تو همان عبادت گمشده ای بود ک مرا ب عشقت مومن کرد!...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۴۳
زینب لیموچی
کجا رفتی عزیز من که من بارفتنت باختم!
میون دستای خستم 1شعری از تو میساختم!
واسه بودن توی دنیات خیالایه خوشی بافتم!
نشستم منتظر اینجا تا برگردی سراغ دل!
نیوردن خبر از تو؛
کجایی ای عزیز دل؟
نشستم پای عهد تو؛
اگه باشی من ازادم!
اگه تنها نمیرفتی؛
باتو دنیامو میساختم،
بیا برگرد واسه قلبم'
واسه قلبی ک پات مونده،
هنوزم واسه ی شب هام تورو میخوام بیا خونه'
واسه دلتنگی شب هام'
واسه عشقی که جامونده؛
یه حس بد توی جونم؛
منو از من میرنجونه؛
تو که نیستی منم نیستم'
تو این دنیای وارونه...
.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۰
زینب لیموچی
گذشت!
دیروز سایه أم را با تیر میزدنند؛
امروز قلبم را با تیره بی مهری!
خدا به خیر بگذراند فردا را!
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۲۵
زینب لیموچی
شنیده أم؛
خوبان در جوانی میمیرند!
اما!
کسی نفهمید پدربزرگ سنو سالش پیر بود'
اما!
دلش آنقدر جوان بود'
که!
او هم در جوانی پر کشید...
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۵
زینب لیموچی
عشق تو!
همان؛
آش نخورده بود
دهانم که هیچ!
جانم را هم به آتش کشید...
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۲۵
زینب لیموچی
من ب جنوب میروم؛
تو ب شمال!
من برای سوختن در عشقت!
تو برای سرد شدن از عشقم...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۷
زینب لیموچی
بهانه ی تنهایی را خاک کرده أم!
تو ک باشی بی اراده میشوم؛
میان "دستانی" ک مرا خواب میکند...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۳
زینب لیموچی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۳
زینب لیموچی

لحظه قرار فرا رسیده است...

دلم باز مست دیدارت شده است!

به آسمان که نگاه می کنم،

خدا هم با نقش و نگار ابرها اسمت را برایم می نویسد.

عاشق که باشی،

حتی صدای جیرجیرک های مزاحم هم برایت نغمه عاشقانه است!

خیس آب شدن از عبور ماشین های رهگذر هم برایت روشنایی است...

طالعم خوش نوشته شده است،

آیین عشق مرا پاس می دارد...

.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۱
زینب لیموچی